فقط امروز

همه روزه روزه بودن همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن سفر حجاز کردن

ز مدینه تا به کعبه  سر و پا برهنه رفتن

به مساجد و معابد همه اعتکاف جستن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن بخدای راز گفتن

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن

به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد

که به روی نا امیدی در بسته باز کردن

روزهای این روزهای من

این روزها دور و برم اتفاق روزمره زیاد می افتد یا احتمالا من توجهم بیشتر به آنها جلب شده چیزهای مثل سرکار رفتن گشتن و تفریح با رفقا فیلم دیدن و و و درست مثل غذا خوردن آب نوشیدن خوابیدن  و و و . اما واقعیت این است که این عمر من است که می گذرد با همه خوبی و خوشی هایش بدی ها و تلخکامی هایش ، تلخکامی ها را به کناری نهاده ام و خوشی های "اینطوریش" را سعی می کنم به یاد داشته باشم میگویم "اینطوری" و نه زودگذر یا اصیل چون هنوز اسم مناسبش را پیدا نکرده ام شاید از نظر شما زودگذر باشد شاید اصل لذت زندگی همین باشد اما فعلا برای من همینی که هست معنی می دهد نه زیاده خوشم می اید و نه بدم می آید. برای کسب لذت های جدید باید راههای جدیدی رفت طبعا باید سبک زندگی ام را عوض کنم این به نوشتن بعد تصمیم گرفتن و بعد از ان اجرا کردن نیست احتمالا ده سالی وقت ببرد که من مثلا روش زیستن و زندگی ام را عوض کنم همه همتم را جمع کنم عادت های بد و خوب قبلی را از ذهنم پاک کنم و بعد از آن بتوانم راههای جدید لذت بردن را پیدا کنم اما خوب ده سال گذشته و قاعدتا من پیرتر شده ام و در این مدت فرصتهای خیلی زیادی از دستم در رفته است به قول آقای ریچارد ریهینوارد : "لعنتی یک لحظه می توانی بلند شوی و نمی خواهی و لحظه بعد که می خواهی دیگر نمی توانی" . آری اینچنین است که روزگار می گذرد و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم .

رفیقی شفیق از جنس "بیگ" که جایی در ته دل ما باز کرده مدام توصیه های دلنشینی به ما می کند از آنها که دل آدم غنج می رود از انها که حتی فکر و ذکرش کام آدم را شیرین می کند اما باید به او بگویم که نخیر آقا نخیر. " اینطوری" نیست که می گویی یعنی همش این نیست ولی اگر توقع داری که در جواب سوال " خوب پس چیست ؟" یک مشت فلسفه ببافم نخواهم گفت بلکه می گویم درست است که همش این اونی نیست که شما میگید ولی بقیه اش رو که اون نیست رو هم نمی دونم ولی می دونم این که شما می گید همش نیست متوجه شدید یا دوباره بگم؟

ذهنم این روزها به شدت به سمت چیزهایی مشغول است که قابلیت نوشتن یک نامه اساسی را دارد اما چون ذهنم از قبل قابلیت فرار بودن را هم داشته بنابراین براحتی همه سوژه ها را از بین می برد همه سوژه هایم موقع قلم برداشتن ( یا دست روی کیبورد بردن ) خشک می شود و همه تراوشات ذهنی و تخیلات عجیبم موقع تمرکز نابود می شود . درست است که کمتر در وبلاگم می نویسم اما این را بدانید که ذهنم تا دلتان بخواهد هر روز انشا می نویسد و روخوانی می کند بعد متن را در ذهنم کم و زیاد می کنم و اگر شد به گوشه ای از آن کمی ملاط (؟) طنز امیز اضافه می کنم و حتی به آن ملاط و به آن پست تخیلی می خندم بعد وقتی مثلا از تاکسی پیاده می شوم یا با نفر بغل دستی ام شروع به صحبت کردن می کنم اون پست لعنتی تخیلی پاک می شود . خلاصه بدانید و اگاه باشید که در این مدت که نبودم تا دلتان بخواهد پست تخیلی نوشتم!

فحش مادر

 نوشتن در این مورد کمی دور از ذهن است اما می خواهم اینبار در وبلاگم کمی از " فحش مادر" بنویسم .

آخرین بار امروز صبح در سر کار بود که میخواستم از کشوی میز روبرویم چند برگ کاغد سفید A-4  بردارم دیدم دو نفر از همکاران خانمم درست جلو کشوها روی دو  صندلی درجه یک با مارک " Nilper"  نشسته اند و یکی از آنها به طور مداوم و یک نفس از مادر شوهرش حرف میزند من هم که خوراکم این روزها خاله زنک بازی شده است  ناخودآگاه در کنارش ایستادم و البته  از آنجا که کمی هم عجله داشتم یک دفعه و ناگهانی و برای قطع شدن حرفهایش و طبعا کنار رفتن از جلو کشو گفتم " بابا جان می خواستی به فحش مادر بکشیش تا بره " همکارم اول کمی گیج شد و باورش نمی شد چنین چیزی می شنود اما همکار روبرویی از انجا که تیزهوش تر بود و سریعتر مطلب رو گرفت از خنده منفجر شد  خوشبختانه با این حرف من برنامه غیبت پرانی قطع شد  و کمی هم دور و ور میز خالی شد و من توانستم چند برگ کاغدم را بردارم و بروم پی بدبختیم.

غرض از نقل  این تکه پرانی یادآواری قدرت متلک گویی بنده نبوده و نیست که انصافا در این مورد ضعف فراوان دارم اما هر وقت که آقایون و بخصوص خانم های محترم و موجه ای را می بینم که دارند از جایی و شخصی غیبتی می کنند یا از رفتار مدیر و یا آشنایی گلایه می کنند سریع در زبانم می چرخد ، می دانم که خیلی از شما خوانندگان این مطلب می گویید که کار بسیار ناشایستی انجام می دهم اما حرف من با شما طیف اکثریت نیست بلکه دقیقا برعکس مخاطب من شما دوستان در اقلیت هستید شمایی که با "فحش مادر " دادن و البته متلک های  لب مرز و  جاندار و بروزتان دوستان و همکارانتان را - اعم از زن و مرد - شاداب و خندان می سازید احسنت و آفرین که واقعا هوش و ذکاوتتان جای تحسین دارد و  اینچنین می توانید با رعایت همه جوانب شوخی های پر نیش و کنایه را  نثار دوست و دشمنتان کنید .

گذشته از تعریف و خندیدن به " فحش مادر "  و فکر کردن به دنیای پیچیده پشت این تکه کلام؛ این یکی واقعا ویژه خانم های برازنده ای است که شما می دانید خانمی از سر و رویشان می بارد اما باید کمی دوز جواد زندگی شان را بالا ببرند. باید کمی مسائل جدی را ساده تر بگیرند و بی خیال این پیچیدگیها شوند و حداقل با خنده های ملیح و به اندازه شان دل همکاران و دوستانشان را شاد کنند ! کمی سبک بارتر بچرخند اگر شد کمی شلخته تر شوند و اگر واقعا راه داشت بگذارند گوشه ای از زندگی شان مسخره و مضحک بماند. چه اشکالی دارد کمی به هم و به ایرادهای داشته و نداشته مان بخندیم حالا اگر این وسط دوست نادان و جاهلی همچون من حقیر هم پیدا شد و محض خنده گفت " فحش مادر" بده کمی در کنار خندیدن به بلاهت نگارنده و به تصویرسازی و اجرای ذهنی  موقعیت ایجاد شده بپردازید و از یادآوری این اتفاق تخیلی کمی لذت ببرید.

و نکته اخر اینکه چند وقت پیش از تبار همین اشخاص  با وقار و مورد اشاره خانمی پیدا شد و سریع در جواب این تکه کلام من  گفت " فحش مادر" را نیستم ولی اگر بخواهی می توانم با "فحش عمه " همیاریت کنم و منی را که می دانستم مادر ایشان در قید حیات نیست شرمنده خودش کرد 

پمپاژ

زیاد پیش میاد که آدم احساس کنه  حال خوبی نداره حس خوبی نسیت به هیچ چیز نداره راه که میره انگار کوه غم روی شانه هاشه ولی بعدا یه حجم عظیم انرژی مثل پمپاژ آب میزنه و حالش رو برای یه مدت کوتاه خوب می کنه از زیر زمین از اونجایی که فکر می کنی عمرا اگه چیزی وجود داشته باشه به جایی که فکر کنی عمرا دیگه سرسبز بشه ، شد آقایون خانوم های محترم شد این چند روزه مثل موتوره پمپاژ بود یه چیزی بود که می دونم سالهای سال ازش یاد خواهم کرد و چیزی که شاید اصلا منتظرش بودم چیزی بیشتر نمیگم اونایی که میدونن چرا اینطوریم که هیج اما اونایی که نمیدونن عیب نداره مهم این حسه است که الان دارم و که اگه پیشم بودید دوست داشتم بغلتون کنم اقایون خانوما یه خورده که پمپاژ کردید یه آبی به این زمین خورد به فکر باشید و یه فکر اساسی تر هم بکنید .
پ ن : الان که دارم اینا رو برا شما در این وقت شب می نویسم  شیده  اس ام اس داده که "برید بالا پشت بوم ، هوا عالیه " آقایون خانوما اگه صدای من به گوشتون میرسه یه خورده هواتون رو عوض کنید زندگیتون رنگش بهتر میشه باور کنید