یادآوری رویا


وقتی این را دیدم وقتی یادم افتاد که هنوز پدر نشده ام وقتی یادم افتاد که خیلی موقعیت ها هست که با دخترم نگذرانده ام سالهای زیبایی که قرار بوده باشد و حالا وجود خارجی ندارد اتفاقات و لحظاتی دلهره آوری که قرار بوده نگران دخترم باشم و نیستم سخت گیری هایی که قرار بوده در حقش انجام بدهم و انجام نداده ام و کم محلی هایش به من و لَوَندی کردنش برای پسران و غیرتی کردن من طوری که در اتاقش حبسش کنم کیکی که می خواستم برای روز تولدش بخرم امضایی که زیر برگه اجازه والدین برای رفتن به اردوهای تابستانی مدارس می خواستم بزنم اجازه خواستن برای مسافرت رفتن با دوستانش زنگ خوردن گوشی اش و یواشکی حرفی زدن هایش و ... خیلی از این اتفاقات قرار بوده بیفتد و اما نشده  یادم رفته بود فراموش کرده بودم اما این آقا و خانواده اش چقدر زندگی خودساخته اکنون من را تلخ می کنند حال من را خراب می کنند و رویاهای خاک گرفته ام را دوباره به من یادآوری می کنند . 

شک منطقی


‫ببين تو به استنباط‌هايي که مي‌شود توجه نکن و خودت استنباط کن و خودت بخوان و خودت نتيجه بگير تا نزديک‌تر به صداقت باشي تا خودت به اشتباه‌هاي ممکنِ خودت پي ببري. و رفع‌شان کني.‬

پ . ن : چه لذتی داشت امشب دیدن آن و خواندن این 

غذای سرد شده


خواندن کتاب نیمه تمام برادران سیسترز در روز گذشته برایم مانند همان خوردن غذای سرد شده و یخ کرده و از دهن افتاده است غذایی که داغ بوده و دست بر قضا خوشمزه و لذیذ اما بر اثر سهل انگاری ، مماشات و گرفتاری به وعده ای سرد تبدیل شده است آخ کجاست ان خنده های خوشمزه ایه که روزهای اول خواندن این کتاب می زدم حالا به مدد گذشت ایام صد صفحه اخرش واقعا افسرده ام کرد نفرین به تنبلی لعنت به گرفتاری 

اقتصاد مقاومتی

در این چند وقت خیلی به موضوع اقتصاد مقاومتی فکر کرده ام یک سمت قضیه طبعا به مسایل سیاسی و بازیهایی است که سیاستمداران بر سر کلمات و شعارها با هم راه می اندازند و اتفاقا خیلی هم جذاب است ولی این اقتصاد مقاومتی که مدنظر این حقیر است ربطی به شعار و تولید کننده و مصرف کننده و فشارهای داخلی و خارجی ندارد منظورم دقیقا اقتصاد مقاومتی است که مقتضیات زندگی باعث و بانی آن می شود مثل اینکه چند وقتی است در آرزوی فرش گران قیمتی هستید و یا میخواهید مبل خانه تان را عوض کنید اینکه چطور میخواهید با پرهیز از بعضی خرجها و صرف نظر کردن از برخی خریدها این پول را پس انداز کنید خودش حکایت شیرینی است اما میتوان در همین صرفه جویی هم کمی گشاده دستی کرد وقتی مثلا از کنار ویترین مغازه صوتی تصویری رد می شوید و یاد هدفون خرابتان می افتید و قیمت ها را مرور می کنید به اعدادی مث 40 هزار یا حتی 80 هزار تومن برای خرید یه عدد هدفون برخوردید حرص نخورید چون دردی از این آرزویتان دوا نمی کند راه حلش توجه بیشتر به دست فروشان کنار خیابانی است جایی که همین هدفون با همان کارکرد را می شود با 8-7 هزار تومن خرید و یا کفش فروش هایی که بساط پهن کرده اند و براحتی حاضر هستند برای همان اجناس چینی داخل ویترین مغازه ها تخفیف هم بدهند بنده حاضرم این اطمینان را به همه بدهم که همه جنس های این دست فروشان با مغازه داران یکی است مگر اینکه مغازه ای برند خاصی مانند لباس های ادیداس رو بفروشد که آن را هم من البته شک دارم ولی با دست فروشان کنار خیابانی می توانید دنیایی را تجربه کنید که هم آرزویش را داشته اید هم پس انداز برای خرید مبل آینده خانه تان را در ذهن بپرورانید.

shut down

امروز صبح وقتی از خانه زدم بیرون و موبایلم را جا گذاشتم نمیدانستم تا ظهری که دوباره دستم به آن صفحه سیاه و چربش می رسد مثل ادم های خمار حاضرم از کار و زندگی ام بزنم تا دوباره روی سیاهش رو ببینم . چندساعتی امروز حافظه ام در خاموشی مطلق بود ؛ به لطف ذهن فراموشکارم استرس های موجود در بدنم کمی استراحت کردند .

یک شروع تازه

مدتهای مدیدی است که به وبلاگم نرسیده ام چند باری به خودم قول داده بودم که دوباره و با رویکردی نو اینجا را بازسازی کنم اما هر دفعه یک مشکل جدید پیش می امد که نمی توانستم این کار را انجام دهم مثلا اینکه هنوز در رفت و امد بین فیسبوک و پلاس  سرگردان بودم شاید به خاطر اینکه هنوز راهم را نمی شناختم  یاد نقل قول میثم جاویدی روی عکس فیپلیپ سایمور هافمن افتادم که البته از فیلم جرم مسعود کیمیایی است . همین نشناختن راه و بذارید بگم به هرز رفتن دقایق باعث میشد عملا نتیجه خاصی از این گشت و گذار مجازی بدست نیاورم . 

موضوع این نیست که فیس بوک و امثالهم بد هستند بلکه به رغم تفاوت همه اینها با هم در یک چیز مشترک هستند و ان نابلدی و نامانوس بودن آنها برای من است زیاد پیش می اید که بخواهم عکسی را در فیس بوک به اشتراک بگذارم اما بدلیل فیلترینگ و عدم اشنایی کامل بنده ( مایه تاسف است ) به ابزار این نوع محیط ها باعث الکن ماندن مطلب میشود ، خلاصه اینکه سرتان را درد نیاورم از این به بعد تصمیم دارم اینجا بیشتر از سایر محیطهای مجازی باشم یک جورایی با اینجا احساس راحت تری دارم
موضوع بعدی این بود که هر موقع عبارتی یا مطلبی به ذهنم میرسید به دلیل پراکندگی موضوع و یا از دست دادن وقت باعث می شد که تمرکزم از موضوع مورد نظر از بین برود ولی چنانچه در حد چند کلمه هم اگر به مطلب اشاره می کردم باعث میشد که یک پست وبلاگی بوجود آید که این کمترین را هم متاسفانه خودم از خودم دریغ می کردم  . بنابراین از این بعد اینجا بیشتر شاهد پست های تک کلمه ای یا تک جمله ای و یا چیزهایی شبیه این خواهید بود .


ما ز یاران چشم یاری داشتیم              خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی بر کی دهد              حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

گفت و گو آیین درویشی نبود               ور نه با تو ماجراها داشتیم

شیوه چشمت فریب جنگ داشت        ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم

گلبن حسنت نه خود شد دلفروز         ما دم همت بر او بگماشتیم

نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد         جانب حرمت فرونگذاشتیم

گفت خود دادی به ما دل حافظا          ما محصل بر کسی نگماشتیم