آهنگ معین درباره مردم سرزمینش را که گوش کرده اید ( اینجا)  بعدش آن را در ذهنتان خوب مرور کنید به کلمات و شعر روی آهنگ توجهی نداشته باشید به حس و حال پیانویی که در طول اهنگ زده می شود در کنار صدای حزن الود و پر حجم معین  گوش کنید به تک نوازی  ویولن در هنگام سکوت معین توجه کنید اصلا به اکوی صدای معین دقت کنید که تنظیم کننده محترم در گوشه گوشه اهنگ گذاشته   حالا من را تصور کنید که دارم قصه زندگیم را برایتان تعریف می کنم که از کجا امده ام و کجاها رفته ام و دارم چه می کنم و حالا می خواهم چه کنم من را تصور کنید که می خواهم جهانم را با شمایی که اصلا ممکن است ندیده باشمتان تقسیم کنم مثلا از روستای آبا و اجدادی ام بگویم یا از خانه هایی که در آن بزرگ شده ام و موقع فروش و تحویل و تعویض انگار کوه درد روی شونه هایم می ماند به خانه هایی که خاطره می ساختم از دیوارها و کاغذ دیواری هایش از درب خانه و زنگ درب خانه از نوع لوستری که در وسط خانه آویزان می ماند که شبهای ما را روشن کند  به همه اینها و گوشه گوشه خاطرات ، عشق آویزان است

کلمات کلیدی و راهگشای کامنت من در حال حاضر همان هایی هستند که بعد از نوشتن پاکشان می کنم نه اینکه نوشتنم نمی اید بیشتر به خاطر اینکه اصلا قابل توضیح دادن نیست یا حداقل ذهن آشفته ام اجازه جمله بندی خوب و حساب شده به آن کلمات و احساسات پشتش نمی دهد این می شود که نمی توانم چطور بیان کنم که حس صبح زود بیدار شدن یا خمیازه کشیدن سر کار به چه چیز می ماند یا وقتی توی رخت خوابم دراز کشیده ام و اتاق تاریک است مانیتور روشن و پر نور لب تاپ از چه حرف می زند و از همه اینها مهمتر این حس که پدری جلو رویت از آموزش آیین مقدس به پسرش بر مبنای جان فورد را چطور توضیح می دهد.

پ ن : میدونید چیه آقای نیت فیشر ؛ داری میری جزو دسته ادمهای محبوبم