شب

ساعت یک بامداد است و من هنوز بیدارم. این بیدار ماندن شبانه را دوست دارم اوایل معمولا به خاطر چیزی نمی خوابیدم؛ برنامه ورزشی یا فیلم سینمایی مدتها این ساعتم را پر می کرد منظورم ساعات بین 11 الی 1 بامداد است کمی بعد کتابخوانی سوژه لذت بردن از این دقایق شد، اما حالا در این موقع سال دوست دارم فقط بیدار باشم به خیابان روبروی خانه مان خیره شوم نمی دانم چه دارد اما لذتش وصف نشدنی است کاری نمی کنم یا مجبورم که کاری نکنم و ساکت باشم به خاطر اینکه مزاحم آسایش و استراحت دیگران نشوم بعد آرام در گوشه ای می خزم و حتی المقدور خودم را به نزدیکترین نقطه کنار پنجره می رسانم سپس به سیاهی شب نگاه می کنم به لامپ های پر نور تیر چراغ برق روبرو خیره می شوم به صدای ماشین های گذری به آهنگ راه رفتن رفتگران شهرداری هنگام زباله جمع کردن به پچ پچ زوج هایی که در حال آمدن از مهمانی و رفتن به خانه شان هستند و در حین راه رفتن از چیزی نامفهموم حرف میزنند کلماتشان بریده بریده و صدای شان نامشخص است گاهگاهی می بینم که مردی بچه به بغل در کنار زنی که کلید در دستانش است رد می شوند به سمت مکانی که نمیدانم کجاست می روند احتمالا خانه شان در همین حوالی باید باشد زن کلید را چنان مقتدرانه در دست دارد که پیش خودم می گویم این اقتدار اهنگ کلید تا خانه هم می رسد گاهگاهی ادمهایی را می بینم که براحتی می توان صفت معتاد را برایشان استفاده کرد اما انها هم دنیای شبانه خودشان را دارند ، بعضی موقع ها می شنوم که از نامردی فلان شخص صحبت می کنند از اینکه در کجا چه کرده اند و بعد در ذهنم این سوال پیش می آید که حالا اینها الان و در این ساعت چه می خواهند؟ آیا این موقع شب به انها هم آرامشی مثل من می دهد؟ آیا می توانند به نشئگی برسند و شب را به صبح بکشانند که اگر بتوانند من خیلی خوشحال خواهم شد. زمانی می شود که نور چراغ ماشین های ماموران پلیس به شیشه های پنجره می خورد باز با خودم فکر می کنم که آنها در این شب تاریک چه می کنند و چرا اینجایند و حالا که اینجایند به چه چیز اینجا فکر می کنند آیا اصلا فکرشان اینجاست یا جای دیگری است ؟ خودروشان با طنین صدای یک ماشینی که از شما دور می شود از کنار پنجره رد می شود و من افکارم را از انها جدا می کنم به چیزهای دیگری متمرکز می شوم به اینکه چرا باید این شبهایی تابستانی بکر را با خوابیدن هدر بدهم این موقع که هوا خنک است و اکسیژن به اندازه کافی برای نفس کشیدن هست چرا باید خوابید ؟ دوست دارم همه شبهای تابستان را بیدار باشم و بیرون را تماشا کنم و هوای آزاد بخورم و تنهایی آدمهای تنهای این موقع شب را ببینم .