در این چند وقت خیلی به موضوع اقتصاد مقاومتی فکر کرده ام یک سمت قضیه طبعا به مسایل سیاسی و بازیهایی است که سیاستمداران بر سر کلمات و شعارها با هم راه می اندازند و اتفاقا خیلی هم جذاب است ولی این اقتصاد مقاومتی که مدنظر این حقیر است ربطی به شعار و تولید کننده و مصرف کننده و فشارهای داخلی و خارجی ندارد منظورم دقیقا اقتصاد مقاومتی است که مقتضیات زندگی باعث و بانی آن می شود مثل اینکه چند وقتی است در آرزوی فرش گران قیمتی هستید و یا میخواهید مبل خانه تان را عوض کنید اینکه چطور میخواهید با پرهیز از بعضی خرجها و صرف نظر کردن از برخی خریدها این پول را پس انداز کنید خودش حکایت شیرینی است اما میتوان در همین صرفه جویی هم کمی گشاده دستی کرد وقتی مثلا از کنار ویترین مغازه صوتی تصویری رد می شوید و یاد هدفون خرابتان می افتید و قیمت ها را مرور می کنید به اعدادی مث 40 هزار یا حتی 80 هزار تومن برای خرید یه عدد هدفون برخوردید حرص نخورید چون دردی از این آرزویتان دوا نمی کند راه حلش توجه بیشتر به دست فروشان کنار خیابانی است جایی که همین هدفون با همان کارکرد را می شود با 8-7 هزار تومن خرید و یا کفش فروش هایی که بساط پهن کرده اند و براحتی حاضر هستند برای همان اجناس چینی داخل ویترین مغازه ها تخفیف هم بدهند بنده حاضرم این اطمینان را به همه بدهم که همه جنس های این دست فروشان با مغازه داران یکی است مگر اینکه مغازه ای برند خاصی مانند لباس های ادیداس رو بفروشد که آن را هم من البته شک دارم ولی با دست فروشان کنار خیابانی می توانید دنیایی را تجربه کنید که هم آرزویش را داشته اید هم پس انداز برای خرید مبل آینده خانه تان را در ذهن بپرورانید.